تبليغاتX
آتش دل

آتش دل

یک نفر...                                  

                         یه جایی...  

                                   تمام رویاهاش لبخند توست      

                                   احساس می کنه زندگی واقعا با ارزشه   

                                   پس هر وقت احساس تنهایی کردی 

                                   این حقیقت رو به یاد داشته باش که 

                                                                         یک نفر...   

                                                                                یه جایی...   

                                                                              در حال فکر کردن به توست

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388 4:51 توسط مهسا |

سلام خدای خوبم

دیگه خستم خیلیم خستم

میدونم بنده خوبی نبودم ولی بازم دستمو گرفتی کمکم کردی ازت تقاضا دارم که منو
 
فراموش نکن ، که اگه فراموش کنی دیگه کسی رو ندارم که بتونم باهاش درد و دل کنم
 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 13:46 توسط مهسا |

Unhappy دو کلمه درد دل با خدا


خدايا صدايم را مي شنوي ؟ كمكم كن .
خدايا مي دانم كه هر وقت گرفتارم ، سراغ تو را مي گيرم و در خانه تو را می طلبم.
خدايا مي دانم كه هر وقت محتاج توام ، دست هايم را به سويت دراز مي كنم .
اما به زمين و آسمانت و به هر چه ستاره در لباس مخملي شب گلدوزي شده قسم كه تو را خيلي دوست دارم .
مي دانم ، مي دانم هميشه غم هايم سهم تو بوده و هميشه قطره قطره باران چشمم را برايت هديه آوردم .
مي دانم امروز با چه رويي سراغ تو آمده ام.
شرمنده ام ، شرمنده ام ولي باز هم محتاج توام.
نمي دانم، نمي دانم...
اما مي دانم كه تو آنقدر بزرگي كه هيچ وقت دست رد به سينه من من نخواهي زد.
خدايا كمكم كن ، كمكم كن.
  

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 13:38 توسط مهسا |


دلم گرفته، ای خدا
این روزا هیچکی غیر تو ، درد من ونمی دونه .


دلم گرفته، ای خدا

حتی صدامم این روزا به ساز من نمی خونه.


دلم گرفته ازهمه

از این روزای سوت و کور .

از این ترانه مردگی،
از این شبهای بی عبور.


تمام لحظه ها دلم زیر هجوم حادثه
منتظر
یه راهیه تا دوباره به توبرسه .

دلم گرفته، ای خدا

گریه امونم نمی ده ،
چرا دیگه حتی دلم
تو رونشونم نمی ده .

گناه بی باوری مو ، خودم به گردن می گیرم.

اگر نگیری دستامو ، تو دستای غم می میرم .


دلم گرفته ، ای خدا

واسه رسیدن به تو ،یه فرصت تازه می خوام .

دوباره دستامو بگیر ، مثل روزای بی کسی.

دلم گرفته ،ای خدا حتی بهشتو نمی خوام .

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 13:37 توسط مهسا |

 زيبايي انسان در چيست؟

روزي شاگردان نزدحکيم رفتندوپرسيدند: استاد زيبايي انسان درچيست؟ حکيم 2

کاسه کنارشاگردان گذاشت وگفت: به اين 2کاسه نگاه کنيد اولي ازطلا درست شده

 است ودرونش زهراست ودومي کاسه اي گليست ودرونش آب گوارا است، شما

کدام راميخوريد؟


شاگردان جواب دادند: کاسه گلي را. حکيم گفت: آدمي هم همچون اين کاسه

است.
آنچه که آدمي رازيباميکند درونش واخلاقش است.


درکنارصورتمان بايد سيرتمان رازيباکنيم.

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 19:48 توسط مهسا |

بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است: «كودك كه بودم

 مي خواستم دنيا را تغيير دهم. بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است

 من بايد انگلستان را تغيير دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم

شهرم را تغيير دهم. در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم. اينك كه

 در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم، شايد مي

 توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!!»

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 19:46 توسط مهسا |

من رقص دختران هندی را از نماز خواندن پدر و مادرم بیشتر دوست دارم. چون دختران هندی با عشق این کار

 را انجام می دهند. ولی پدر و مادر من از روی عادت.

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم

 بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد

 نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی

 آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!


افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی

 زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این

 دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می

 توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن

 جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را

 برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند..
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: تو جهنم را

 دیدی!

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود.

 یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه

 کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: نمی فهمم!

خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد

 گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان

 فکر می کنند!

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 19:37 توسط مهسا |

چقدر زیاده  برامون یک ساعت در خدمت خدا بودن! ولی چقدر کمه۳ ساعت فوتبال بازی کردن، گفتگو با این و اون، یا ساعتها توی کافی شاپ و پارک بودن!!"

  چقدر سخته واسمون قرآن خوندن! ولی چقدر آسونه خوندن۲۰۰-۳۰۰ صفحه از پر فروش ترین کتاب!!"

 چطور باور می کنیم خبری رو که روزنامه ها میگن! اما برامون سواله که قرآن چی میگه!!"

 چطور هر وقت برامون مشکل پیش میاد دعا میکنیم! اما هر لحظه و هر ثانیه نیاز داریم که کنار دوستامون باشیم!!"

از کلاس معارف می زنیم تا به کنسرت دانشگاه برسیم و اصلا هم به این فکر نمی کنیم که بالاخره کدومشون به دردمون می خوره!!"

غرق دنیای ساختگی خودمون شدیم و اصلا هم به فکر فردامون نیستیم!!"

پروردگارا!

من همان پریشان حال همیشگی ام با چشمانی پر از اشک، با قلبی آکنده از درد و با دستی که همیشه به سوی درگاهت دراز است.

از این دنیای تیره و تار به تو پناه می آورم.

یاریم ده و مگذار در باتلاق دنیا فرو روم.

می خواهم دستان التماسم را تا آسمان حضورت بالا بگیرم تا شاید نور ستاره های وجودت مرا به ضیافت رو شنائیها دعوت کند.

می خواهم به یاریت سبزترین ترانه های عاشقی را زمزمه کنم و سرود زیبای محبت را برایت بسرایم.

از بلندای خلوتی پر خلوص ندایم را بشنو و آیه های عشق را برایم تلاوت کن!

                    

این منم بنده ی حقیر و سراپا تقصیر تو

                      و این توئی بخشنده ترین معبود من

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 19:35 توسط مهسا |

سلام خدا جونم....

می دونم که دوست واقعیم فقط تویی،

بدون هیچ انتظاری

فقط تویی که همیشه

حوصله گوش کردن به حرفام و داری

فقط تو...

قسم به . . .

در مقابلت به کی قسم بخورم

قسم به قلب تاریک و پرگناهم...

با تمام وجود دوستت دارم.....

تو هم قلبم رو صاف کن....

ای خدای مهربون

از امروز هیچی رو برای خودم نمی خوام

باران بفرست...

نه بری رفع تشنگیم...

بلکه برای آبیاری گلها و پاک کردن گناهان... 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388 17:51 توسط مهسا |

حس نیاز
گاه واقعا این را حس می کنم که اگر خدا لحظه ای از بنده اش  روی برگرداند چه بلایی سرش میاد...

نگاهی به مشکلات دیگران  ومسائلی که براشون پیش میاد، باعث میشه  آدم یکم به خودش  بیاد....

وچه بسیار از مشکلاتی که بدلیل فراموشی خدا بوجود میاد.....لحظه ای در کارمون خدا را در نظر نگیریم،در آن موقع است که دیگر هیچ.......

دیدن پاییز باعث میشه یاد بهار کنیم.......................

ای خدا امشب لحظه ای دلم گرفت  وگریه کردم......آب یخی روی تنم ریخته شد.....ای خدا لرزیدم.....

احساس کردم که بدبخت ترینم......احساس کردم  تنهایم.....

ولی این دفعه فرق داشت ،در یه لحظه خدا بهم گفت به آسمانم بنگر .....تو عظمت منو نمی بینی ...

تا من هستم چرا غصه میخوری؟؟؟......ای خدا من امشب با عمق وجودم  با تو دردل کردم .چه راحت شدم.....ای خدا امشب من فقط حرف زدم و فقط تو عظمتت را به من نشان دادی .....من منتظر پاسخ تو هستم........

ای خدا یوسف را به یعقوب برگرداندی  بعداز ۳۶ سال ...... من صبر یعقوب ندارم ......من حقیرم ....من گناه کارم .....شرمنده ام......ولی از تو می خواهم راه را هموار سازی.........

ای خدا تا تو را دارم تنها نیستم........وآنگاه که قرار است تو را نداشته باشم ....زندگیم را بیهوده می دانم.......

ای خدا فقط خودت.......فقط

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 23:18 توسط مهسا |

روزی خدا هستی را قسمت می کرد .

خدا گفت :

چیزی از من بخواهید .. هر چه باشد شما را خواهم داد .. سهمتان را از هستی خواهم داد .. زیرا خدا بسیار بخشنده است .

و هر که آمد چیزی خواست .. یکی بالی برای پریدن ..و دیگری پایی برای دویدن .. یکی جثه ای بزرگ خواست ..و آن یکی چشمانی تیز .. یکی دریا را انتخاب کرد یکی آسمان را .

در این میان کرم کوچکی جلو آمد و به خدا گفت :

من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم ، نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ ، نه بالی و نه پایی ، نه آسمان و نه دریا .

تنها کمی از خودت ، تنها کمی از خودت رو به من بده .

و خدا کمی نور به او داد .

نام او کرم شب تاب شد .

خدا گفت : آنکه با خود نوری دارد بزرگ است ، حتی اگر به قدر ذره ای باشد ، تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان میشوی .

و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید این کرم کوچک بهترین را خواست، زیرا از خدا جز خدا نباید خواست .

هزاران سال است که او می تابد روی دامن هستی می تابد وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرم کوچک بخشیده است .

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 23:4 توسط مهسا |

خدا را دوست دارم چون با هر user name   که با شم من را connect  نمی کند/

خدا را دوست دارم چون تا خودم نخواهم مرا d.c  نمی کند/

خدا را دوست دارم چو ن با یک delete  هر چه را بخواهم پاک می کند  /

خدار را دوست دارم برای اینهمه friend  که برای من add   می کند /

خدا را دوست دارم چون با اینکه بدم اما  مرا log off نمی کند /

خدا را دوست دارم چون همه چیز را می داند ولی send to all  نمی کند /

خدا را دوست دارم چون می گذارد هر جایی که می خواهم invisible  بروم/

خدا را دوست دارم چون همیشه جزء friend  هام می ماند و من را delete  و  ignore نمی کند /

خدا را دوست دارم چون آن مرا install   کرده/

 خدا را دوست دارم چون اراده کنم on می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم /

خدا را دوست دارم چون هیچ وقت به من پیغام the line busy  نمی دهد/

خدا را دوست دارم چون دلش را میشکنم ولی باز مرا می بخشد و shout down  ام نمی کند/

خدا را دوست دارم چونpas wordash را هیچ وقت یادم نمی رود کافیه به دلم سر بزنم/

خدا را دوست دارم چون تلفنش همیشه آنتن می دهد /

خدا را دوست دارم چون شماره اش همیشه در شبکه موجود می باشد /

خدا را دوست دارم چون هیچ وقت پیغام no response to  نمی دهد /

خدا را دوست دارم چون هیچ وقت گوشی اش را خاموش نمی کند /

خدا را دوست دارم چون هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است /

 خدا را دوست دارم چون هر چی آنتی ویروس است از زیر دست آن می آید بیرون /

خدا را دوست دارم چون هیچ وقت نیازی نیست براش buzz بزنم /

خدا را دوستن دارم چون به من می گوید دوستم داره و دوست داشتنش رو قایم نمی کنه /

خدا را دوست دارم چون مرا برای خودم می خواهد نه خودش /

خدا را دوست دارم آخه اون هیچ وقت بی معرفت نمی شود /

خدا را دوست دارم چون وسط حرف زدنم نمی گوید وقت ندارم باید بروم /

خدا را دوست دارم چون می گذارد بگویم * خدا را دوست دارم *

+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388 23:0 توسط مهسا |

خدای عزیزم

اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه / زیباست چون دلی زیبا داره /درجه یکه /

چون تو دوسش داری و بهش نظر کرده ای / قدرتمند و قوی و استواره / چون تو پشت

وپناهش هستی و من خیلی دوسش دارم .  خدایا ازت می خوام کمکش کنی زندگیش

سرشار ازهمه بهترینها باشه . خواهش می کنم بهش درجات عالی ( دنیایی و اخروی ) عطا

بفرمایی و کاری کن به آنچه چشم دوخته ( آنگونه که به خیر و صلاحش است ) برسه انشالله

 خدایا در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریکترین

لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه / خداوندا همیشه و

هر لحظه او رادر پناه خودت حفظ بفرما / هر وقت بهت احتیاج داشت دستشو بگیر ( حتی

اگه خودش یادش رفت بیاد در خونتو ازت کمک بخواد ) و کاری کن اینو با تمام وجود درک کنه

که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه توکل به تو رو تو دلش حفظ کرده

همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود . دوست دارم دوست عزیزم

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 13:40 توسط مهسا |

با سلام به دوستای گلی که می یان و به وبلاگ من سر می زنن  امیدوارم که حالتون خوب

 باشه

من نشستم و با خودم فکر کردم که چرا هی توی عشقم شکست  می خورم و از این حرفا

 ؟! خوب که فکر کردم دیدم وبلاگ من همه متناش /شعراش / آهنگ وبلاگم/ و حتی

عکساش هم منفیه وقتی که اینطوری یاشه می خوام که اینطور چیزا سرم نیاد

بنابراین تصمیم گرفتم که دیگه از این به بعد مثبت بنویسم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 12:59 توسط مهسا |

 

دیدی آخر ای همه دنیای دل

 

                                                               ای همه سرمایه ی سودای دل

 

در وجودم آتشی افروختی

 

                                                              با محبت تار و پودم دوختی

 

همدمی در خلوت شبهای من

 

                                                            شادی روح و دل تنهای من

 

در تو معنای صفا را یافتم

 

                                                          گشتم عمری تا وفا را یافتم

 

ای نگاهت گرمتر از باده ها

 

                                                         ای دلت پاکیزه چون سجاده ها

 

ذره ام خورشید بی همتا تویی

 

                                                       قطره ای اشکم شبنم دریا تویی

 

تا به دل درد آشنایی می کنی

 

                                                      بر وجود من خدایی می کنی...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 11:13 توسط مهسا |

بشناس مرا ،حکایتی غمگینم....

افسانه ی تیره ی شبی سنگینم....

تلخم ، که دلم ، شکسته ام ، مسموم...

ای دوست....

شناحتی  مرا ؟؟

من اینم....

من اینم و غرق خستگی آمده ام....

ویرانم و از شکستگی آمده ام....

از شهر یگانگی فراموشم کن....

از شهر هزار دستگی آمده ام....

آنجا با هر که زیستم کٌشت مرا...

هر هم خونی  ، به خونی آغٍشت مرا....

صدها  دستی که دوست می خواندمشان....که دوست می خواندمشان......

صدها  خنجر شکست در پشت مرا.....

آنجا که کسی به من بپیوندد نیست....

صبحی که به روی ظلمتم خندد، نیست....

زنجیر فراوان ٍ فراوان....اما...

چیزی که مرا به زندگی بندد نیست.....!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 17:26 توسط مهسا |

                                
          
                                                                                     
                                
 
 
 
 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388 17:44 توسط مهسا |

 بخوای نخوای( دوستت دارم)

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388 17:42 توسط مهسا |

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود ، ای کاش کودک بودم تا

از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش

کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم

 

    

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 9:24 توسط مهسا |

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم

همیشه گی ، رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت  حس

 کنی که هنوز هم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه

بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعت ها

 با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی

 پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه

 که هنوز هم دوسش داری چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار

بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 19:29 توسط مهسا |

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 12:33 توسط مهسا |

3dgirl.blogfa.com عكس هاي عاشقانه، عكس دوتا عاشق ، عشق بازي، عشق

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 9:7 توسط مهسا |

آسمون از دوری تو بد جور دلش گرفته گل من

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 18:59 توسط مهسا |

 
 


+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387 8:30 توسط مهسا |

 

دوستان عزیز به وبلاگ من خوش آمدید

سلام دوستای عزیز این آدرس وبلاگ جدیدمه نظر یادتون نرهhttp://azizami2.blogfa.com/

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 18:15 توسط مهسا |

 

یعنی دیگه دوستم نداری؟؟؟!

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 12:40 توسط مهسا |

چه سخت است تا نیمه های راه رفتن و پشیمان شدن و چه دشوار است پشیمانی و سودی

نداشتن چه عذاب آور است رفتن و رفتن و بجایی نرسیدن آنوقت چه خواهی کرد تو وقتی راهی

برای بازگشت نیست؟ و اکنون چه خواهد شد وقتی توانایی برای رفتن و رسیدن نیست؟

برگرد ای غریبه من بیمار نگاه خاموشت هستم من دلتنگ کوچه کوچه چشمانت هستم

نگاه تو بوی خاک باران خورده میداد. برگرد وچشمان همیشه بارانیم را دریاب........ 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 15:34 توسط مهسا |

دوست دارم

 زيبايی نعمت بزرگيه.... به هر کس ندهندش,سعی کنيم زيبايی خود را به حراج نگذاريم.***کاش خداوند سه چيز را نمی آفريد:عشق ؛ دروغ ؛ غرور....که انسان به خاطر عشق از روی غرور هيچ گاه دروغ نمی گفت
 

انقدر دوست دارم بشنوی خندت می گیره

تو نگاه می کنی و دلم تو چشمات می میره

انقدر دوست دارم دیوونه بازی می کنم

کلکم شاکی نشو من تو رو راضی می کنم

قسمت چشمای تو قلب منه اندازه نیست

واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست

انقدر دوست دارم حوصله ات رو سر می برم

یه روزی نیاد بگی دیگه تو رو دوست ندارم

ساعت دیدن تو صدای من در نمی یاد

آره تقصیر منه دوست دارم خیلی زیاد

انقدر دوست دارم شماره ها خسته می شن

تا نهایت می رن و با چشم تو بسته می شن

انقدر دوست دارم بشنوی خندت می گیره

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387 9:5 توسط مهسا |

دوستت دارم


هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند  گرد بیگانه بشکند حرفی

نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 19:45 توسط مهسا |

ای تو فرشته قلب شكسته من ، ای تو گلدسته اين دل عاشق من
 
به خداوندی خدا دوستت دارم

ای تو زيباترين زيبايی ، ای رويای بيداری
 
به خداوندی خدا دوستت دارم

ای بيقرار دلم ، ای تك درخت دشت سرخ قلبم ،

به همين لحظه های  مقدس عشق قسم
دوستت دارم

ای آنكه چشمت بارانی است ، ای تو كه روحت شادابی است ، و
 
رگهايت از خون محبت جاری
است

به آن كعبه مقدس عشق قسم
دوستت دارم

ای مست اين جان خسته من ، ای چشمه جوشان اين قلب بی طاقت من ، ای مهتاب اين

شبهای بی تابی من به آن
 
چهره مقدس عاشقانه ات قسم
دوستت دارم

ای ساحل اميدم ، ای موج بی قرارم ، ای كوه پر غرورم ،

ای سبزی بهارم به همين چشمان

پر اشكت قسم دوستت دارم

ای زندگی من ، ای آغاز من ، ای سرآغاز من ، ای فردای من

به همان لحظه ديدارمان قسم
دوستت دارم

نمی دانم كلمه مقدس دوست داشتن را چگونه بيان كنم تا تو باور كنی كه
 

دوستت دارم

بيشتر از هر زمانی ، بيشتر از هر لحظه ای تو را ميخواهم و برای
 
ديدنت بيشتر از هر لحظه ای بيقراری ميكنم

http://tifooses.mihanblog.com


+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 19:9 توسط مهسا |

                           تو می روی و من فقط نگاهت می کنم

                             تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم

                                 بی تو یک عمر  فرصت

                                  برای گریه کردن دارم

                                   اما برای تماشای تو

                                      فقط همین یک

                                       لحـــــــظه

                                        باقیست

                                          ...

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 9:40 توسط مهسا |

***تموم اّرزوهام با رفتن تو مردن******تموم اّرزوهام با رفتن تو مردن***

حالا که بودو نبودم ...

حالا که بودو نبودم واسه اون فرقی نداره

اونو به خدا سپردم حالا که دوستم نداره

همیشه به یاده اونم گرچه اون دوستم نداره

پس بزار اینو بدونه این دلم به یاده اونه

ای خدا خودت گواهی که چطور دوستش می داشتم

ولی اون منو نمی خواست چاره ای جز این نداشتم

حالا که تنها وخسته با دلی آسون شکستم

توی این عذاب روحم که یارم ازم گذشته

بودیم کسی پاس نمی داشت که هستیم باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 9:36 توسط مهسا |

                                   چون اشکی افتادم به راحت در جوانی
چون آهی پیچیدم به دشت زندگانی
اما تو رفتی مانده ام تنهای تنها
ناامید و خسته هرجا....
لبخندت هر شب در خیالم می تراود
چشم تو شعر آشنایی می سراید
در قلبم آیا شعله ای از عشق دیرین مانده برجا!!!!
من بهاران را در تو می جویم
قصه ی دل را با تو میگویم
ماندم تنها........
می روم بی تو مرغک زیبا
کی دگر سازیم آشیان بر جا
بازآ بازآ................ 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 9:24 توسط مهسا |

شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست

این شقایق با نگاهی سرد پرپر می شود

 

                        ادمک ,اخر دنیاست بخند/ادمک,مرگ همین جاست بخند/دست  

خطی که ترا عاشق کرد/شوخی کاغذی ماست بخند/ادمک,خر

نشوی گریه کنی/کل دنیا سراب است بخند/ان خدایی که

بزرگش خواندی / به خدا مثل تو تنهاست بخند

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 9:24 توسط مهسا |

 

    

حرف دل
روزي که به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افکند
 که تا اخر عمر با من خواهد ماند!
 گفتم کيستي؟
 گفت : غم .
 خيال ميکردم غم نام عروسکي است که ميتوان با آن بازي کرد.
 ولي حالا فهميدم که :

                     


     

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 9:21 توسط مهسا |

زندگی را هر کسی غمی شاید    ولی داغ غم مارا هرگز

 

 

خدا ازت میخوام یادش نیفتم

چه حرفهایی که از عشقم شنفتم

خدا اگه نمیشنوه صدامو

 بهش بگو دلیل گریه هامو

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 9:19 توسط مهسا |

 

تو رو خدا صدام نکن خوابتو داشتم می دیدم

اطلسی های عاشقو از گل لبهات می چیدم

تور خدا صدام نکن تو خواب تو مهربون تری

دست منو می گیری و با خودت به ابرها میبری

 

 

 

به عمر که تو راهم تو جاده خیالت

تو چشم به راه من باش دارم می یام کنارت

تو ابرای آسمون چشمای نازت پیداست

من عاشق چشماتم توی دلم چه حرفهاست

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 9:12 توسط مهسا |

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 22:44 توسط مهسا |


داستان عاشقی

راستش داستان عشق و عاشقي را فقط از ديگران شنيده بودم يا در كتابها خوانده بودم چند بار هم به زور سعي كردم 

عاشق بشم اما نمي شد يه چيزي كم بود كه نمي دانستم چيه ؟

تو رو كه ديدم فهميدم هميشه تو رو كم داشتم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 22:30 توسط مهسا |

خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir  دیدی اونم رفت  خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir

نفرین شده

نفرين شده..!!!
 
چه کسي نفرين کرد مارو؟؟؟
به چه کسي بدي کرده بوديم؟؟
به چه کسي آزار رسونده بوديم؟
يعني دوست داشتن ما اينقدر براي بقيه غير قابل تحمل بود؟
ما نفرين شديم...ولي با همه اينها هنوزم همديگه رو دوست داريم..
حتي اگه بازم همه چيز بدتر بشه...
حتي اگه خرد بشيم و ديگه چيزي ازمون نمونه...
حتي اکه دلمون بشکنه....تکه هاي دلمون رو به هم ميچسبونيم ....
هر چيزي رو بتونن ازمون بگيرن اين يکي رو نميزاريم..
باز هم عاشق مي مونيم... تا هميشه..!!

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 22:22 توسط مهسا |

نامهربون
 
آخه تو دلت اومد بری ای نامهربون             

خیلی راحت بزنی دست رد به سینمون

تو نگفتی چی می شه چی به روز من می یاد

چه جوری زندگی رو یه شبه دادی به باد

آخه تو دلت اومد اشکمو در بیاری

بری و بشت سرت بل برگشت نزاری؟

تو کتاب عشقمو کردی خاکسترو دود

دل من ته جز خودت تو نخ هیچ کی نبود

چه جوری رازی شدی منو از یاد ببری؟

دورم و خط بزنی بشینی با دیگری

ما که عاشقت بودیم دلمون تو رو می خواست

عشقی که دم می زدی تو خودت بگو کجاست؟

 

بيشتر از آنچه كه تصور ميكنی دوستت دارم و بيشتر از آنچه باور داری عاشق تو هستم دوستت دارم

 دعایت می کنم خوشبخت باشی........ تو هم تنها برای خود دعا کن!

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387 9:59 توسط مهسا |

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 19:51 توسط مهسا |

 يـک بــوســه بـراي قلبم يـک بـوســه بـراي تـو
يک گلبرگ با عطر شعرم هـمـراه نامه هاي تـو

گر چه از تو ،یه جوابم ،نگـرفتـم این همـه سـال
می نویسم ،یا نوشتم ،هر چه بود حال واحـوال

نـامـه بر باد ،نـامـه بر آب ،نـامـه های بـی جواب
به نشون واسم اون که اومد ورفت مثه یه خواب

يـک بــوســه بـراي قلبم يـک بـوســه بـراي تـو
يک گلبرگ با عطر شعرم هـمـراه نامه هاي تـو


چه غریبه این دل من ،عشقتو از دست نمی ده
بـا تـو گـرمـه ،خوشـه بـا تـو ،یـه چـراغ نور امیده

من هنـوزم ، مـی نویـسم ،نامه بـر بـاد و بـر آب
نـفـس مـن ، بسـته با این ، نامه های بی جواب

يـک بــوســه بـراي قلبم يـک بـوســه بـراي تـو
يک گلبرگ با عطر شعرم هـمـراه نامه هاي تـو

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 19:50 توسط مهسا |

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 13:15 توسط مهسا |

 

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟

رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟

اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟

پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟

اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟

روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟

اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟

دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟

اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟

تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟

اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟

بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟

اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟

چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره

اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟

پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟

اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟

هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟

اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟

هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟

اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم

با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم

اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟

من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن

اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو

خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو

       

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 13:13 توسط مهسا |

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست


بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست


گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن


گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست


پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف


تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست


گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت


جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست


رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت


بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 21:22 توسط مهسا |

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 9:30 توسط مهسا |

 گریه کن عزیزم اما نه فقط واسه خودت  

                                                       واسه اینکه دیگه نمیشه بیام تولدت

  گریه کن جدایی ها ما رو رها نمیکنن    

                                                     آدما اینگار برای ما دعا نمیکنن

گریه کن حالا حالا ها باید از هم جدا باشیم 

                                               بشینیمو منتظر معجزه خدا باشیم

گریه کن منم دارم مثل تو گریه میکنم         

                                           به خدای اسمونامون گلایه میکنم

گریه کن تو وقتمون یک برف سنگین نیومد  

                                           این همه پرنده رد شد مرغ آمین نیومد

گریه کن برای روزایی که خورشیدی نداشت

                                                دلهای من و تو به فردا امیدی نداشت

گریه کن فکر کن دلیلی ندارم فقط همین    

                                                  واسه فاصله که از آسمونه تا زمین

گریه کن سبک میشی روزای خوب یادت میاد 

                                              گر چه تو تقویم مون نیستند این روزا زیاد

گریه کن واسه رویایی که قسمت نمیشه 

                                    یک شبم سره خدا واسه ما خلوت  نمیشه

گریه کن واسه قولی که بهش عمل نشد  

                                            واسه مشکلاتی که بودشو هستو حل نشد

گریه کن واسه اولا که عاشقونه بود  

                                            حال هم رو پرسیدن فقط یک جور بهونه بود

گریه کن واسه همه واسه خودت برای من 

                                           توی بارونی ترین ثانیه ها عقدتو بستن

گریه کن تا آیینه بشه اون چشمهای روشنت  

                                              واسه بودن تو آسمو فراره گریه کردن

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 18:18 توسط مهسا |

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 10:30 توسط مهسا |

مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی

 ترین تاریکی ها جان باخته ام

هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را

از کوه بغلتانید هر جا آرام گرفت بدانید آنجا قبر من  است

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به

  آنچه خواستم نرسیدم

 چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه

  چشم انتظار مانده ام

موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا

 هیچ امید و آرزویی نداشتم

 بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای

 معشوقم همراهم باشد

 تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب

شود و به جای عزیزم برایم بگرید

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 10:21 توسط مهسا |

   

توی این دنیای نامرد یه دختر نا بینا بود که یه دوست پسر داشت دختره

دوست پسرشو خیلی دوست داشت بهش میگفت: اگه من دوتا چشم داشتم

واسه همیشه با هات می موندم یه روز یکی پیدا شد چشما شو داد

به دختره و دختره وقتی تونست دوست پسرشوببینه دید اونم نابیناست

به پسره گفت: دیگه نمی خوامت از پیشم برو پسره وقتی داشت می رفت

 یه لبخند تلخی زد و با اشک به دختره گفت: مواظب چشمای من

 باش!!!

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 10:19 توسط مهسا |

سعی کن تو این دنیا هرگز عاشق نشی چون این دنیا  اون قدر کوچیکه که نمی تونه

 

دوتا دل عاشقو کنار هم نگه داره و اگر عاشق شدی سعی کن هرگز از دستش ندی

 

چون این دنیا اون قدر بزرگه که دیگه هرگز نمی تونی پیداش کنی .

 

یادته گلم اون لیظه اولین لحظه ای بود که فهمیدم چه حسی تو دلت داری . خوشحال

 

بودم از این که اولین قانون این دنیای بی معرفتو زیر پا گذاشتی ولی فراموش کرده

 

بودم که این دنیا قانون دومی هم داره و کسی که به این سرعت قانون اول رو زیر پا

 

گذاشت حتما از اون راحت تر قانون دوم رو هم می شکنه  و حالا منو موندمو تنهایی .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 9:40 توسط مهسا |

    

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 12:30 توسط مهسا |

  

          .      

يادتو

 

     فـــــــــکر نکنـــــــــی یه عادته  بوســــیدن  لــــب های تو

        

فـــــــــکر نکنـــــــــی جدا می شم  بعــــدم بهت می گم برو

 

     فـــــــــکر نکنـــــــــی لحظه هامو با کســـــی قسمت می کنم

             

فـــــــــکر نکنـــــــــی یه وقت یه جا    به مردی عادت می کنم

 

     فــــــــــكرنكنــــــــي بااخم تو من بهخوشي راضي مي شم

          

فـــــــــکر نکنـــــــــی اگه نیـــــــای من تنهایی راهی می شم

 

     فـــــــــکر نکنـــــــــی فکرای تو به فکر عشقت نمی یاد

                 

مـــــــنم مثه تو عـــــــا شقم دلـــــــم کسی رو نمی خواد

 

     فـــــــــکر نکنـــــــــی پس می کشم دس می کشم از این دعا

          

فـــــــــکر نکنـــــــــی خسته شدم بسکه بگم خــــــدا خــــــدا

 

     فـــــــــکر نکنـــــــــی تنهائیا مــــنو عذابم نمی ده

 

فـــــــــکر نکنـــــــــی بی طاقتم خدا جوابم نمی ده

 

     فـــــــــکر نکنـــــــــی قاصدکـا راه تو رو نمی دونن

                      

فـــــــــکر نکنـــــــــی که بلبــلا برای تو نمی خونن

 

     فـــــــــکر نکنـــــــــی فکرای بد، خواب از ستــــاره می گیره

        

افســــوس نخور مـــــــن با توام اونکه بی یـــــــاره می میره

 

     فـــــــــکر نکنـــــــــی خیال تو  یه دم  از مـــــن رها  می شه

       

فـــــــــکر نکنـــــــــی دستای تو از دست مـــــن سوا می شه

 

     فـــــــــکر نکنـــــــــی تو زندگی رفـــــــیق غم هـات نمی شم

        

فـــــــــکر نکنـــــــــی تو گریه هات  شریک اشکات نمی شم

 

     فـــــــــکر نکنـــــــــی لمس تنت واسه تـــــنم تکراریه

               

فـــــــــکر نکنـــــــــی دوست دارم یه حرفه و اجباریه

 

     فـــــــــکر نکنـــــــــی  به دیگری حالا که دنیای منی

 

تـــــــو هم بگو که مثل من عاشق وشیدای منی

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 12:25 توسط مهسا |

کاش روز دیدنت فردا نبود!!!

 

کاش میشد هیچ کس تنها نبود

 

رویا نبود کاش میشد دیدنت

گفته بودی با تو می مانم !! ولی

و اینجا جا نبود رفتی و گفتی 

سالیان سال تنها مانده ام

سزای من نبود .. شاید این رفتن

من دعا کردم برای بازگشت

بالا نبود دست های تو ولی

باز هم گفتی که فردا میرسی 

 

    کاش روز دیدنت

 فردا نبود

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 12:22 توسط مهسا |

    


از هزاران يك نفر اهل دلند مابقي تنديسي از آب و گلند

عزیز راه دورم....
 

عزيزراه دورم بي توچه سوت وكورم

بي تو به مفت مي ارزم یه دنيا زير قرضم

قربونت برم الهي شاپرك سفيدم روزنه ي اميدم

خورشيد دل طلائيم قصيده ي رهائيم

حالا كه حرف دل وراه دلامون يكي شد

آسمون پرستاره ي شبامون يكي شد

هرچي كه دارم مال تو

شعراي عاشقونمم اگه نمردم مال تو

مال ومنالي ندارم

اما ستاره ها روهرچي شمردم مال تو

توي قمارزندگي هرچي كه باختيم پاي من

هرچي كه برديم مال تو

قربونت برم الهي

روزگار، شبهاي تارش مال من

 شبهاي مهتابي وصبح سپيدش مال تو

روزگار ، سردي وياءسش مال من ،

 همه عشق واميدش مال تو

عزيزراه دورم

حالا كه عطرنفسهات روبرام ارزوني كردي

با من نامهربون اين همه مهربوني كردي

زندگي ، صداي چلچله هاي سبزه زاراش مال تو ،

 غرش و پنجه ي ببراي درندش مال من

زندگي، نم نم بارون وعطرشاليزاراش مال تو،

 آفتاب داغ وكويروتيغ برندش مال من

پرپروازپرنده هاي عاشق مال تو،

 چشم جغد وزهرماراي كشندش مال من

عزيز راه دورم بي توچه سوت وكورم

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 12:19 توسط مهسا |

دلم گرفته

آرزومه که یه لحظه... روبروی من بایستی

آخه قلبم نگرونه... توی یه شهری  که تو نیستی

تو خیال کن آدمای.. همه دنیا توی شهر..

توی شهر بی تو اما...دل من با همه قهره

توی شهری که تو نیستی...همه جا رو غم گرفته

هر کجا رفتی صدام کن... عزیزم دلم گرفته

شدم اون غریبه  ای که.. تو نباشی نمی ارزه

دارم از نفس می افتم... مثل یک گیاه هرزه

روبروی من بایست.. آخه قلبم نگرونه

تو ی شهری که تو نیستی

یا خیال کن آدمای..همه دنیا توی شهر

توی شهر بی تو اما.. دل من با همه قهره

توی شهری که تو نیستی...همه جا رو غم گرفته

هر کجا رفتی صدام کن... عزیزم دلم گرفته

شدم اون غریبه  ای که.. تو نباشی نمی ارزه

دارم از نفس می افتم... مثل یک گیاه هرزه

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 12:1 توسط مهسا |


من كه ميدانم به دنيا اعتباري نيست نيست

بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست نيست

من كه ميدانم اجل نا خوانده و بيداد گر

سر زده مي آيد و راه فراري نيست نيست

پس چرا عاشق نباشم

 
 

 
من ازمردن نمی ترسم،هراس از زندگی دارم

 
که هر روزش مثه دیروز،از این تکرار بیزارم

 
من از مردن نمی ترسم،که هر چی باشه یکباره
 
هراس  از زندگی دارم،که دردش پر ز تکراره
 
 اگه زندگی همینه،آره من عاشق مرگم
 
می خوام از شاخه بیفته،دونه آخر برگم
 
زندگی مثه یه داسه،آدما مثل درختن
ظریفاشون زود میمیرن،دیرتراونا که سختن 
 
این دیگه دست آدم نیست،زورکی میاد به دنیا
 
به خودش میاد می بینه،افتاده تو قعر دریا
 
کسی از ما نمی پرسه،دنیا اومدن به زوره
 
یکی سالمه ،یکی نه،یکی افلیج، یکی کوره
 
به خودش میاد یه وقت که،واسه برگشت خیلی دیره
 
می کنه جون روزی صد بار،روزی صد دفعه می میره
 

-shabnegar

زندگي ادامه داره ...-

            حتي وقتي ما نباشيم

                          زندگي ادامه داره...-

حتي وقتي نبض ساعت بخوابه رو دست ديوار

                         زندگي ادامه داره...-

حتي وقتي رو سنگ عادت  ماها خاطره نداشته باشيم

زندگي ادامه داره ...-یه عاشق

     با منو تو بي منو ما زندگي صداش بلنده 

پس بيا  غزل نباشيم

                         بيا يك حرف سروده، بيا يك نغمه روشن  

               زندگي ادامه داره... -

                        ***

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 9:49 توسط مهسا |

 

 

 

 

 

 

نمی دانم کدامین روی

 

نمی دانم کدامین بوی

 

نمی دانم کدامین سوی

 

مرا با شوق و بیتابی همراه خود می برد

 

و آن سان که من غرق در افکار بی رحم جدایی

 

زیر اشکهایم جان می سپردم

 

و تو آرام در بستر رویاهای من بی خیال از مردنم

 

آرام می راندی و با پلک فرو بسته تاب می خوردی

 

من در درون خود چیزی یافتم

 

چیزی که مرا خواند

 

چیزی که تو را راند

 

و مرا از آن خواب آشفته رهانید

 

نگاهم، صدایم هر جا که باشد سپاس و شکر دانش شد

 

و از این ذهن بی تابم تو را برد

 

خودم را برد

 

تمام هستی ام را برد

 

آری هستی پوچی که می انگاشتم تمام وجودم بود

 

 

وجودی که تو فاتحش بودی

 

وجودی که تو عاشقش بودی

 

به یادت هست...!!!

 

آری بهترینم

 

در زمستانی که از سوز جدایی تمام زندگی یخ زد

 

صدایم مرد

 

نگاهم مرد

 

و من در بهاری نو شکفتم باز

 

 

نفس بریده

 

 

 
یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما امواج دریا هزاران
 
 
 
بار برای بوسیدن
 
 
قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار
 
 
بر قدمگاهت بوسه
 
 
میزنم.
 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 10:54 توسط مهسا |

 

 

قسم به مهتاب كه عكس رخ اوست...

 

عزيز دل.....

 

گفتم كه هيچگاه اشكهايم را نمي بيني مگر .....

 

در شاديهاي بزرگ و غم هاي بزرگ.....

 

خودت برايم خواندي...نگذار در لحظاتي از زندگي به خاطر كوچك ترين

 

چيزها كه بزرگ جلوه ميكند اشك در چشمانت

 

جاري شود اشك براي شاديهاي بزرگ و غم هاي بزرگ

 

است..

.

 

 

و امروز من در بزم بودن با تو اشك ريختم تا چشمانم نا تمام نماند وكوير

 

تنم پر شد از بوي عطر تو...

 

هق هقي نشنيدي آرام گريه كردم همچون شمع....

 

 

آرزویم اینست :

 

نتراود اشک در چشمان تو هرگز

 

مگر از شوق زیاد

 

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

 

و به اندازه هر روز

 

هر لحظه

 

تو عاشق باشی

 

عاشق آنکه تو را می خواهد

 

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

 

و تو را دوست بدارد

 

به همان اندازه

 

که دلت می خواهد

 

 

 

دلم فقط تو رو میخواد

 

 

هر کسي سهم خودش را طلبيد

 

سهم هر کس که رسيد

 

داغ تر از دل ما بود

 

ولي نوبت من که رسيد

 

سهم من يخ زده بود!

 

سهم من چيست مگر؟

 

يک پاسخ

 

پاسخ يک حسرت!

 

سهم من کوچک بود

 

قد انگشتانم

 

عمق آن وسعت داشت

 

وسعتي تا ته دلتنگيها

 

شايد از وسعت آن بود

 

که بي پاسخ ماند

 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 10:53 توسط مهسا |

X

دیگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم ،
دیگه از زنگ صدات خسته شدم،چه جوری
بگم که دیگه دوست ندارم؟

چته آســــــمون دوباره
كم آوردی بـــاز ستاره ؟

اشك نريز اخماتو وا كن
به خدا فا يــــــده نداره


Home
Email
.:Bahar 20:.


Archives

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


Categories

آتش دل
آتش دل


Authors

مهسا
مهسا


Links

آتش دل
سرزمین عشق
عاشقانه ها یک دل تنها
درباره شعر معاصر
دوست ندارم
سایت شخصی
درد و دل
کلبه ی سکوت
غوغای عشق
یه سری هم به ما بزن
یادم باشه تنهام
سوته دادن
قلبهای عاشق
عاطی کوچولو
هنوزم عاشقم
sms
غم کبوتر
پروانه ای
عکس های ساختگی
اندیشه
دلتنگیهای عاشق
دل شکسته
عاشقانه
راز
دل شکسته
بی وفا (مهرداد)
اخبار فوتبال ایران و جهان
ارمین
عشق
عاشقانه ها الها م و الناز
غریبی
عشقاي بچگي قشنگتره ؛ نه ؟
لینک ساز
لینک ساز
لینک ساز
دیروز امروز فردا
اشکان جون و سامان جون عزیز و آقا محسن
تنهاترین تنها منم
زمزمه های درسکوت شب
دل شکسته(میلاد عزیز)
دل شکسته عاشق
(حدیث عشق)ساناز
پسر اراکی
موزیک ایرانی
حرفای دل
دیـــــــــجی آرش اسکای
مهسا
اشک عشق
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
صفای اشک وفای غم (سارا خانوم)
یکی یه دونه
فقط ماشین(هادی عزیز)
sepehrDMC
زمزمه هایی درسکوت شب
احسان خواجه امیری عزیز
دانلود آهنگهای جدید (Download New Music)
ابر بهار
الیاس
محمد علی مددی
من از هجوم هجاهای عشق می ترسم
زندگی یعنی دوست داشتن زندگی( علیرضای عزیز )
فروش بیش از 9000عنوان فیلم DVD
جزیره ی سرگردان به نام عشق(علی آقای عزیز)
تفریحی برای عموم (آقا مجتبی عزیز)
معماری و ...(آقا امین عزیز)
قاصدک
آقا محمد عزیز
روانشناسی ( آقا ابی عزیز )
شکست عشقی(بابک)
سجده بر حقیقت
san3
لاله جون عزیز
کلبه عشق ( دانیال جون عزیز )
+ وحید +
فقط کسانی که شکسته عشقی خوردن بیان تو
صاحب عصر
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
رد پای تنهایی
اسمون عمر من ماهت کجاست؟
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها:





Design by : Bahar-20


کد آهنگ

شغل پردرامد كسب درآمد 100% تضميني