تبليغاتX
آتش دل

آتش دل

یک نفر...                                  

                         یه جایی...  

                                   تمام رویاهاش لبخند توست      

                                   احساس می کنه زندگی واقعا با ارزشه   

                                   پس هر وقت احساس تنهایی کردی 

                                   این حقیقت رو به یاد داشته باش که 

                                                                         یک نفر...   

                                                                                یه جایی...   

                                                                              در حال فکر کردن به توست

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388 4:51 توسط مهسا |

سلام خدای خوبم

دیگه خستم خیلیم خستم

میدونم بنده خوبی نبودم ولی بازم دستمو گرفتی کمکم کردی ازت تقاضا دارم که منو
 
فراموش نکن ، که اگه فراموش کنی دیگه کسی رو ندارم که بتونم باهاش درد و دل کنم
 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 13:46 توسط مهسا |

Unhappy دو کلمه درد دل با خدا


خدايا صدايم را مي شنوي ؟ كمكم كن .
خدايا مي دانم كه هر وقت گرفتارم ، سراغ تو را مي گيرم و در خانه تو را می طلبم.
خدايا مي دانم كه هر وقت محتاج توام ، دست هايم را به سويت دراز مي كنم .
اما به زمين و آسمانت و به هر چه ستاره در لباس مخملي شب گلدوزي شده قسم كه تو را خيلي دوست دارم .
مي دانم ، مي دانم هميشه غم هايم سهم تو بوده و هميشه قطره قطره باران چشمم را برايت هديه آوردم .
مي دانم امروز با چه رويي سراغ تو آمده ام.
شرمنده ام ، شرمنده ام ولي باز هم محتاج توام.
نمي دانم، نمي دانم...
اما مي دانم كه تو آنقدر بزرگي كه هيچ وقت دست رد به سينه من من نخواهي زد.
خدايا كمكم كن ، كمكم كن.
  

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 13:38 توسط مهسا |


دلم گرفته، ای خدا
این روزا هیچکی غیر تو ، درد من ونمی دونه .


دلم گرفته، ای خدا

حتی صدامم این روزا به ساز من نمی خونه.


دلم گرفته ازهمه

از این روزای سوت و کور .

از این ترانه مردگی،
از این شبهای بی عبور.


تمام لحظه ها دلم زیر هجوم حادثه
منتظر
یه راهیه تا دوباره به توبرسه .

دلم گرفته، ای خدا

گریه امونم نمی ده ،
چرا دیگه حتی دلم
تو رونشونم نمی ده .

گناه بی باوری مو ، خودم به گردن می گیرم.

اگر نگیری دستامو ، تو دستای غم می میرم .


دلم گرفته ، ای خدا

واسه رسیدن به تو ،یه فرصت تازه می خوام .

دوباره دستامو بگیر ، مثل روزای بی کسی.

دلم گرفته ،ای خدا حتی بهشتو نمی خوام .

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 13:37 توسط مهسا |

 زيبايي انسان در چيست؟

روزي شاگردان نزدحکيم رفتندوپرسيدند: استاد زيبايي انسان درچيست؟ حکيم 2

کاسه کنارشاگردان گذاشت وگفت: به اين 2کاسه نگاه کنيد اولي ازطلا درست شده

 است ودرونش زهراست ودومي کاسه اي گليست ودرونش آب گوارا است، شما

کدام راميخوريد؟


شاگردان جواب دادند: کاسه گلي را. حکيم گفت: آدمي هم همچون اين کاسه

است.
آنچه که آدمي رازيباميکند درونش واخلاقش است.


درکنارصورتمان بايد سيرتمان رازيباکنيم.

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 19:48 توسط مهسا |

بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است: «كودك كه بودم

 مي خواستم دنيا را تغيير دهم. بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است

 من بايد انگلستان را تغيير دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم

شهرم را تغيير دهم. در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم. اينك كه

 در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم، شايد مي

 توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!!»

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 19:46 توسط مهسا |

من رقص دختران هندی را از نماز خواندن پدر و مادرم بیشتر دوست دارم. چون دختران هندی با عشق این کار

 را انجام می دهند. ولی پدر و مادر من از روی عادت.

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم

 بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد

 نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی

 آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!


افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی

 زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این

 دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می

 توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن

 جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را

 برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند..
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: تو جهنم را

 دیدی!

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود.

 یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه

 کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: نمی فهمم!

خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد

 گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان

 فکر می کنند!

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 19:37 توسط مهسا |

چقدر زیاده  برامون یک ساعت در خدمت خدا بودن! ولی چقدر کمه۳ ساعت فوتبال بازی کردن، گفتگو با این و اون، یا ساعتها توی کافی شاپ و پارک بودن!!"

  چقدر سخته واسمون قرآن خوندن! ولی چقدر آسونه خوندن۲۰۰-۳۰۰ صفحه از پر فروش ترین کتاب!!"

 چطور باور می کنیم خبری رو که روزنامه ها میگن! اما برامون سواله که قرآن چی میگه!!"

 چطور هر وقت برامون مشکل پیش میاد دعا میکنیم! اما هر لحظه و هر ثانیه نیاز داریم که کنار دوستامون باشیم!!"

از کلاس معارف می زنیم تا به کنسرت دانشگاه برسیم و اصلا هم به این فکر نمی کنیم که بالاخره کدومشون به دردمون می خوره!!"

غرق دنیای ساختگی خودمون شدیم و اصلا هم به فکر فردامون نیستیم!!"

پروردگارا!

من همان پریشان حال همیشگی ام با چشمانی پر از اشک، با قلبی آکنده از درد و با دستی که همیشه به سوی درگاهت دراز است.

از این دنیای تیره و تار به تو پناه می آورم.

یاریم ده و مگذار در باتلاق دنیا فرو روم.

می خواهم دستان التماسم را تا آسمان حضورت بالا بگیرم تا شاید نور ستاره های وجودت مرا به ضیافت رو شنائیها دعوت کند.

می خواهم به یاریت سبزترین ترانه های عاشقی را زمزمه کنم و سرود زیبای محبت را برایت بسرایم.

از بلندای خلوتی پر خلوص ندایم را بشنو و آیه های عشق را برایم تلاوت کن!

                    

این منم بنده ی حقیر و سراپا تقصیر تو

                      و این توئی بخشنده ترین معبود من

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 19:35 توسط مهسا |

X

دیگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم ،
دیگه از زنگ صدات خسته شدم،چه جوری
بگم که دیگه دوست ندارم؟

چته آســــــمون دوباره
كم آوردی بـــاز ستاره ؟

اشك نريز اخماتو وا كن
به خدا فا يــــــده نداره


Home
Email
.:Bahar 20:.


Archives

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


Categories

آتش دل
آتش دل


Authors

مهسا
مهسا


Links

آتش دل
سرزمین عشق
عاشقانه ها یک دل تنها
درباره شعر معاصر
دوست ندارم
سایت شخصی
درد و دل
کلبه ی سکوت
غوغای عشق
یه سری هم به ما بزن
یادم باشه تنهام
سوته دادن
قلبهای عاشق
عاطی کوچولو
هنوزم عاشقم
sms
غم کبوتر
پروانه ای
عکس های ساختگی
اندیشه
دلتنگیهای عاشق
دل شکسته
عاشقانه
راز
دل شکسته
بی وفا (مهرداد)
اخبار فوتبال ایران و جهان
ارمین
عشق
عاشقانه ها الها م و الناز
غریبی
عشقاي بچگي قشنگتره ؛ نه ؟
لینک ساز
لینک ساز
لینک ساز
دیروز امروز فردا
اشکان جون و سامان جون عزیز و آقا محسن
تنهاترین تنها منم
زمزمه های درسکوت شب
دل شکسته(میلاد عزیز)
دل شکسته عاشق
(حدیث عشق)ساناز
پسر اراکی
موزیک ایرانی
حرفای دل
دیـــــــــجی آرش اسکای
مهسا
اشک عشق
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
صفای اشک وفای غم (سارا خانوم)
یکی یه دونه
فقط ماشین(هادی عزیز)
sepehrDMC
زمزمه هایی درسکوت شب
احسان خواجه امیری عزیز
دانلود آهنگهای جدید (Download New Music)
ابر بهار
الیاس
محمد علی مددی
من از هجوم هجاهای عشق می ترسم
زندگی یعنی دوست داشتن زندگی( علیرضای عزیز )
فروش بیش از 9000عنوان فیلم DVD
جزیره ی سرگردان به نام عشق(علی آقای عزیز)
تفریحی برای عموم (آقا مجتبی عزیز)
معماری و ...(آقا امین عزیز)
قاصدک
آقا محمد عزیز
روانشناسی ( آقا ابی عزیز )
شکست عشقی(بابک)
سجده بر حقیقت
san3
لاله جون عزیز
کلبه عشق ( دانیال جون عزیز )
+ وحید +
فقط کسانی که شکسته عشقی خوردن بیان تو
صاحب عصر
نگفته های باران ( آقا محسن عزیز )
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
رد پای تنهایی
اسمون عمر من ماهت کجاست؟
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها: