|
سلام خدا جونم.... می دونم که دوست واقعیم فقط تویی، بدون هیچ انتظاری فقط تویی که همیشه حوصله گوش کردن به حرفام و داری فقط تو... قسم به . . . در مقابلت به کی قسم بخورم قسم به قلب تاریک و پرگناهم... با تمام وجود دوستت دارم..... تو هم قلبم رو صاف کن.... ای خدای مهربون از امروز هیچی رو برای خودم نمی خوام باران بفرست... نه بری رفع تشنگیم... بلکه برای آبیاری گلها و پاک کردن گناهان... + نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388 17:51 توسط مهسا |
نگاهی به مشکلات دیگران ومسائلی که براشون پیش میاد، باعث میشه آدم یکم به خودش بیاد.... وچه بسیار از مشکلاتی که بدلیل فراموشی خدا بوجود میاد.....لحظه ای در کارمون خدا را در نظر نگیریم،در آن موقع است که دیگر هیچ....... دیدن پاییز باعث میشه یاد بهار کنیم....................... ای خدا امشب لحظه ای دلم گرفت وگریه کردم......آب یخی روی تنم ریخته شد.....ای خدا لرزیدم..... احساس کردم که بدبخت ترینم......احساس کردم تنهایم..... ولی این دفعه فرق داشت ،در یه لحظه خدا بهم گفت به آسمانم بنگر .....تو عظمت منو نمی بینی ... تا من هستم چرا غصه میخوری؟؟؟......ای خدا من امشب با عمق وجودم با تو دردل کردم .چه راحت شدم.....ای خدا امشب من فقط حرف زدم و فقط تو عظمتت را به من نشان دادی .....من منتظر پاسخ تو هستم........ ای خدا یوسف را به یعقوب برگرداندی بعداز ۳۶ سال ...... من صبر یعقوب ندارم ......من حقیرم ....من گناه کارم .....شرمنده ام......ولی از تو می خواهم راه را هموار سازی......... ای خدا تا تو را دارم تنها نیستم........وآنگاه که قرار است تو را نداشته باشم ....زندگیم را بیهوده می دانم....... ای خدا فقط خودت.......فقط + نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 23:18 توسط مهسا |
روزی خدا هستی را قسمت می کرد .
خدا گفت : چیزی از من بخواهید .. هر چه باشد شما را خواهم داد .. سهمتان را از هستی خواهم داد .. زیرا خدا بسیار بخشنده است . و هر که آمد چیزی خواست .. یکی بالی برای پریدن ..و دیگری پایی برای دویدن .. یکی جثه ای بزرگ خواست ..و آن یکی چشمانی تیز .. یکی دریا را انتخاب کرد یکی آسمان را . در این میان کرم کوچکی جلو آمد و به خدا گفت : من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم ، نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ ، نه بالی و نه پایی ، نه آسمان و نه دریا . تنها کمی از خودت ، تنها کمی از خودت رو به من بده . و خدا کمی نور به او داد . نام او کرم شب تاب شد . خدا گفت : آنکه با خود نوری دارد بزرگ است ، حتی اگر به قدر ذره ای باشد ، تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان میشوی . و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید این کرم کوچک بهترین را خواست، زیرا از خدا جز خدا نباید خواست . هزاران سال است که او می تابد روی دامن هستی می تابد وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرم کوچک بخشیده است . + نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 23:4 توسط مهسا |
خدا را دوست دارم چون با هر user name که با شم من را connect نمی کند/ خدا را دوست دارم چون تا خودم نخواهم مرا d.c نمی کند/ خدا را دوست دارم چو ن با یک delete هر چه را بخواهم پاک می کند / خدار را دوست دارم برای اینهمه friend که برای من add می کند / خدا را دوست دارم چون با اینکه بدم اما مرا log off نمی کند / خدا را دوست دارم چون همه چیز را می داند ولی send to all نمی کند / خدا را دوست دارم چون می گذارد هر جایی که می خواهم invisible بروم/ خدا را دوست دارم چون همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی کند / خدا را دوست دارم چون آن مرا install کرده/ خدا را دوست دارم چون اراده کنم on می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم / خدا را دوست دارم چون هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد/ خدا را دوست دارم چون دلش را میشکنم ولی باز مرا می بخشد و shout down ام نمی کند/ خدا را دوست دارم چونpas wordash را هیچ وقت یادم نمی رود کافیه به دلم سر بزنم/ خدا را دوست دارم چون تلفنش همیشه آنتن می دهد / خدا را دوست دارم چون شماره اش همیشه در شبکه موجود می باشد / خدا را دوست دارم چون هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد / خدا را دوست دارم چون هیچ وقت گوشی اش را خاموش نمی کند / خدا را دوست دارم چون هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است / خدا را دوست دارم چون هر چی آنتی ویروس است از زیر دست آن می آید بیرون / خدا را دوست دارم چون هیچ وقت نیازی نیست براش buzz بزنم / خدا را دوستن دارم چون به من می گوید دوستم داره و دوست داشتنش رو قایم نمی کنه / خدا را دوست دارم چون مرا برای خودم می خواهد نه خودش / خدا را دوست دارم آخه اون هیچ وقت بی معرفت نمی شود / خدا را دوست دارم چون وسط حرف زدنم نمی گوید وقت ندارم باید بروم / خدا را دوست دارم چون می گذارد بگویم + نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388 23:0 توسط مهسا |
خدای عزیزم اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه / زیباست چون دلی زیبا داره /درجه یکه / چون تو دوسش داری و بهش نظر کرده ای / قدرتمند و قوی و استواره / چون تو پشت وپناهش هستی و من خیلی دوسش دارم . سرشار ازهمه بهترینها باشه . بفرمایی و کاری کن به آنچه چشم دوخته ( آنگونه که به خیر و صلاحش است ) برسه انشالله لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه / خداوندا همیشه و هر لحظه او رادر پناه خودت حفظ بفرما اگه خودش یادش رفت بیاد در خونتو ازت کمک بخواد ) و کاری کن اینو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه توکل به تو رو تو دلش حفظ کرده همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود . دوست دارم دوست عزیزم + نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 13:40 توسط مهسا |
با سلام به دوستای گلی که می یان و به وبلاگ من سر می زنن امیدوارم که حالتون خوب باشه من نشستم و با خودم فکر کردم که چرا هی توی عشقم شکست می خورم و از این حرفا ؟! خوب که فکر کردم دیدم وبلاگ من همه متناش /شعراش / آهنگ وبلاگم/ و حتی عکساش هم منفیه وقتی که اینطوری یاشه می خوام که اینطور چیزا سرم نیاد بنابراین تصمیم گرفتم که دیگه از این به بعد مثبت بنویسم + نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 12:59 توسط مهسا |
|