|
دوستان عزیز به وبلاگ من خوش آمدید سلام دوستای عزیز این آدرس وبلاگ جدیدمه نظر یادتون نره برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 18:15 توسط مهسا |
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 12:40 توسط مهسا |
چه سخت است تا نیمه های راه رفتن و پشیمان شدن و چه دشوار است پشیمانی و سودی نداشتن چه عذاب آور است رفتن و رفتن و بجایی نرسیدن آنوقت چه خواهی کرد تو وقتی راهی برای بازگشت نیست؟ و اکنون چه خواهد شد وقتی توانایی برای رفتن و رسیدن نیست؟ برگرد ای غریبه من بیمار نگاه خاموشت هستم من دلتنگ کوچه کوچه چشمانت هستم نگاه تو بوی خاک باران خورده میداد. برگرد وچشمان همیشه بارانیم را دریاب........ + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 15:34 توسط مهسا |
زيبايی نعمت بزرگيه.... به هر کس ندهندش,سعی کنيم زيبايی خود را به حراج نگذاريم.***کاش خداوند سه چيز را نمی آفريد:عشق ؛ دروغ ؛ غرور....که انسان به خاطر عشق از روی غرور هيچ گاه دروغ نمی گفت
انقدر دوست دارم بشنوی خندت می گیره تو نگاه می کنی و دلم تو چشمات می میره انقدر دوست دارم دیوونه بازی می کنم کلکم شاکی نشو من تو رو راضی می کنم قسمت چشمای تو قلب منه اندازه نیست واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست انقدر دوست دارم حوصله ات رو سر می برم یه روزی نیاد بگی دیگه تو رو دوست ندارم ساعت دیدن تو صدای من در نمی یاد آره تقصیر منه دوست دارم خیلی زیاد انقدر دوست دارم شماره ها خسته می شن تا نهایت می رن و با چشم تو بسته می شن انقدر دوست دارم بشنوی خندت می گیره + نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387 9:5 توسط مهسا |
هر کس به طريقي دل ما ميشکند بيگانه جدا دوست جدا ميشکند گرد بیگانه بشکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند؟؟؟ + نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 19:45 توسط مهسا |
ای تو فرشته قلب شكسته من ، ای تو گلدسته اين دل عاشق من ای تو زيباترين زيبايی ، ای رويای بيداری ای بيقرار دلم ، ای تك درخت دشت سرخ قلبم ، ای آنكه چشمت بارانی است ، ای تو كه روحت شادابی است ، و ای مست اين جان خسته من ، ای چشمه جوشان اين قلب بی طاقت من ، ای مهتاب اين شبهای بی تابی من به آن ای ساحل اميدم ، ای موج بی قرارم ، ای كوه پر غرورم ، پر اشكت قسم دوستت دارم ای زندگی من ، ای آغاز من ، ای سرآغاز من ، ای فردای من نمی دانم كلمه مقدس دوست داشتن را چگونه بيان كنم تا تو باور كنی كه دوستت دارم بيشتر از هر زمانی ، بيشتر از هر لحظه ای تو را ميخواهم و برای + نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 19:9 توسط مهسا |
تو می روی و من فقط نگاهت می کنم تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم بی تو یک عمر فرصت برای گریه کردن دارم اما برای تماشای تو فقط همین یک لحـــــــظه باقیست ... + نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 9:40 توسط مهسا |
***تموم اّرزوهام با رفتن تو مردن******تموم اّرزوهام با رفتن تو مردن*** حالا که بودو نبودم ... حالا که بودو نبودم واسه اون فرقی نداره اونو به خدا سپردم حالا که دوستم نداره همیشه به یاده اونم گرچه اون دوستم نداره پس بزار اینو بدونه این دلم به یاده اونه ای خدا خودت گواهی که چطور دوستش می داشتم ولی اون منو نمی خواست چاره ای جز این نداشتم حالا که تنها وخسته با دلی آسون شکستم توی این عذاب روحم که یارم ازم گذشته بودیم کسی پاس نمی داشت که هستیم باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 9:36 توسط مهسا |
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 9:24 توسط مهسا |
این شقایق با نگاهی سرد پرپر می شود
خطی که ترا عاشق کرد نشوی گریه کنی بزرگش خواندی + نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 9:24 توسط مهسا |
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 9:21 توسط مهسا |
زندگی را هر کسی غمی شاید ولی داغ غم مارا هرگز + نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 9:19 توسط مهسا |
تو رو خدا صدام نکن خوابتو داشتم می دیدم اطلسی های عاشقو از گل لبهات می چیدم تور خدا صدام نکن تو خواب تو مهربون تری دست منو می گیری و با خودت به ابرها میبری به عمر که تو راهم تو جاده خیالت تو چشم به راه من باش دارم می یام کنارت تو ابرای آسمون چشمای نازت پیداست من عاشق چشماتم توی دلم چه حرفهاست + نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 9:12 توسط مهسا |
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 22:44 توسط مهسا |
راستش داستان عشق و عاشقي را فقط از ديگران شنيده بودم يا در كتابها خوانده بودم چند بار هم به زور سعي كردم عاشق بشم اما نمي شد يه چيزي كم بود كه نمي دانستم چيه ؟ تو رو كه ديدم فهميدم هميشه تو رو كم داشتم + نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 22:30 توسط مهسا |
نفرين شده..!!! + نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 22:22 توسط مهسا |
خیلی راحت بزنی دست رد به سینمون تو نگفتی چی می شه چی به روز من می یاد چه جوری زندگی رو یه شبه دادی به باد آخه تو دلت اومد اشکمو در بیاری بری و بشت سرت بل برگشت نزاری؟ تو کتاب عشقمو کردی خاکسترو دود دل من ته جز خودت تو نخ هیچ کی نبود چه جوری رازی شدی منو از یاد ببری؟ دورم و خط بزنی بشینی با دیگری ما که عاشقت بودیم دلمون تو رو می خواست عشقی که دم می زدی تو خودت بگو کجاست؟ بيشتر از آنچه كه تصور ميكنی دوستت دارم و بيشتر از آنچه باور داری عاشق تو هستم دوستت دارم + نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387 9:59 توسط مهسا |
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 19:51 توسط مهسا |
يـک بــوســه بـراي قلبم يـک بـوســه بـراي تـو + نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 19:50 توسط مهسا |
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 13:15 توسط مهسا |
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 13:13 توسط مهسا |
|