|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 19:9 توسط مهسا |
چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 19:5 توسط مهسا |
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، 2.هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود. 3.اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. 4.دوست واقعی کسی است که دستهای تو را نگیرد ولی قلب تو را لمس کند. 5.بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگذ به او نخواهی رسید. 6.هرگز لبخند را ترک نکن ،حتی وقتی ناراحتی،چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو بشود. 7.تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی. 8.هرگز وقت خود را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران. 9.شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را. به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی. 10.به چیزی که گذشت غم نخور ،به آنچه که پس از آن آمد لبخند بزن. 11.همیشه افرادی هستند که ترا می آزارند.با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش ،به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی. 12.خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی،قبل از اینکه کس دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تورا بشناسد. 13.زیاد از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتند که انتظارش را نداری + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 18:58 توسط مهسا |
دست خودم نیست اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست! دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم. دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم! دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی حقیقت انسان به آن چه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش فرا بسپار .............................................. خیال می کردی قلب من تاب شکستن را نداره* منتظری بازم دلم پیش دلت کم بیاره * مرام من توی عاشقی یک دلی و صداقته * وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته .............................................. هر وقت بعد از 120 سال رفتی اون دنیا خواستی از روی پل صراط رد شی بهت گفتن یکی حلالت نکرده .... بدون اون منم که می خوام به این بهونه یه باره دیگه ببینمت .............................................. رسم زمونه : تو چشم میذاری، من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی .............................................. عشق کلید شهر قلب است به شرط آن که قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود .............................................. از خـدا یـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن یـه بـاغ داد من از خدا یه درخت خواستم،اون به من یه جنگل داد من از خـدا یـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد اگه اینـو برام پـس بفرستی از بـهترین دوستـام هسـتی حالا اینو برای تمام لیستت بفرست تا ببینی چند نفر اینو برات میفرستن منتظرم ها لطفا این آف رو جدی .............................................. عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشانــــدم و پارو زنان سوی تو فرستارم وقتی به ساحل نگاه تو رسیـــــــد تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد ..............................................
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 18:41 توسط مهسا |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 18:28 توسط مهسا |
توي يکي از همين خونه ها، همين نزديکي ها ، دلِ يکي آتيش گرفته. از روي بام هم که نيگا کنيد مي بينيد که از توي پنجره يکي از اين خونه ها آتيش مي ريزه بيرون.دل يکي آتيش گرفته... تو اومدي حسابي تجلي کردي و دل يکي رو آتيش زدي. به من مي گن چيزي نگو! نبايد هم بگم اما دل يکي داره آتيش مي گيره... دل يکي اين جا داره خاکستر مي شه تو اومدی و يک راست رفتي سر وقت دل يکي و دست کردي تو سينه اش و دل شو آوردي بيرون و انداختي تو آتيش و بعد گذاشتيش سر جاش... واسه ي همينه که دل يکي آتيش گرفته و داره خاکستر مي شه. يکي داره تو چشات غرق مي شه. يکي لاي شيار هاي انگشتات داره گم مي شه. يکي داره گُر مي گيره. دل يکي آتيش گرفته... ميون اين همه خونه تو این شهر غریب يک خونه هست که دل يکي داره توش خاکستر مي شه. يکي هوس کرده بپره تو دستات و خودشو غرق کنه. يکي مي خواد نيگات کنه. نه، مي خواد صداتو بشنفه. مي خواد بپره تو صدات. يکي مي خواد ورت داره و ببردت اون بالا و بذارتت رو کوه و بعد بدوه تا ته دره و از اون جا نيگات کنه. يکي مي ترسه از نزديک تماشات کنه. يکي مي خواد تو چشات شنا کنه. يکي اين جا سردشه. يکي همه اش شده زموستون. يکي بغض گير کرده تو گلوش و داره خفه مي شه. وقتي حرف مي زدي يکي نه به چيزايي که مي گفتي که به صدات، به محض صدات گوش مي داد. يکي محو شده بود تو صدات. يکي دل تنگه. توي يکي از همين خونه ها، همين نزديکي ها، دل يکي آتيش گرفته.بیا بهترینم! يک چيکه آب بريز رو دل اش شايد خنک شه. فقط یه نگاه ساده. همین! + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 11:57 توسط مهسا |
مهربان من ! ::..
من از خدا خواستم، نغمه هاي عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نكني و ببيني كه سايه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداري تنهايي . برای من خیلی سخته که توی چشمات نگاه کنم و بغضی را که مدت هاست راه نفسم را بشکنم و حرف دلمو برای تو بگم ، بگم که چقدر دوستت دارم... بگم که تو اولین کسی بودی که توانستی با رفتارهایت ، نگاه هایت و حرف هایت مرا گرفتار خودت کردی و قلب تاریکم را روشن کردی ، نمی دونم این چه سحری است که توی چشمای تو پنهون شده که وقتی می خوام حرف هایم را برای تو بگویم به جز یه سلام ساده هیچ چیز نمی تونم بگم ، اما میدونم توی اون نگاهت هر چی که هست اونقدر حرارت داره که سراسر وجودم رو مثل گرمای سوزان خورشید فرا گرفته . تنها دلیل بودنم تو آنقدر صبور ، مهربان و دوست داشتنی هستی که تمام گلهای رز سرخ دنیا در مقابل تو خم می شوند و من هم با دیدن تو ، اون لحظه احساس میکنم که تموم دنیا مال خودم میشه چون تو تموم دنیای منی . تنها دلیل بودنم می خواهم این بغض چند سالمو بشکنم و به تو بگویم که چقدر دوستت دارم و برای همیشه در کنار تو و برای تو می مانم دوستت دارم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 11:55 توسط مهسا |
تصور عشق هم زیباست..آن کوچه های سرد و تاریک و غمناکی را می بینم که اکنون نمی توانم از آنها رد شوم اما در ان سوی ذهنم می بینم که با تو به چه اسانی از آنها عبور میکنم.لحظه های سختی را تصور می کنم که با تو بودن به من آرامش می دهد.. چه زیباست عشق..حتی خیال هم زیباست..آن غروبی که سالها با دلتنگی و افسردگی از کنارش گذشتم اکنون احساس با تو بودن در آن غروب چه زیباست.... و چه زیباست آن لحظه ای که من و تو با هم از عشق بگوییم چون غم در ان لحظه تسلیم شادی ماست.. کدامین احساس از عشق زیبا تر است و کدامین لحظه زیبا تر از آن است که تو را از عمق علاقه احساس در آغوش بکشم.. نمیدانم.. نمیدانم آیا این رویایم روزی به حقیقت مبدل خواهد شد یا نه..... ولی بدان که زندگی بدون تو و بدون اندیشه ی خیال تو بی معناست و من زنده ام چون تو هستی و چون تو نفس میکشی و بدان میمیرم بدون تو..و بدان که میمیرم اگر بر احساسم پا بگذاری.. زیبا ترین خیال تویی..و چه زیباست آنگاه که در سکوت شب با هم بگذریم از کوچه های گذشته .. کوچه هایی که روزی در غم تنهایی تو هر شب آنجا خانه ی من بود و بشکنیم آن غم و آن سکوت همیشگی را ... و چه زیباست به زانو در آوردن غم. دوست دارم فریاد بزنم بر بلندای آسمان آبی و از خدایم بخواهم حقیقت آرزوهایم را..تو را قسم می دهم به احساس شقایق ها تو را به طراوت شبنم قسم میدهم که مرا باور کنی و خاطرم را در خاطرت فراموش نکنی. از من دوری و به من نزدیک مثال مهتابی كه هر شب بر بلنداي آسمان مي درخشد! گاه مي پندارم كه از زمين تا آن مهتاب راهي نيست ... و گاه بچه گانه مي انگارم دست كه دراز كنم مي توانم آن را براي خود بردارم ! اما... چه فرق مي كند تو يا مهتاب ، ماه از بلنداي آسمان چهره غرق حسرتم را روشن و عكس تو را در چشمانم منعكس كرده است آه ... مهتاب من ! باش بر بلنداي آسمان من به نظاره كردن تو از دور دلخوشم ! + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 11:52 توسط مهسا |
تو همانی که سالها در انتظار او نشسته بودم همان همسفر یکرنگ و عاشق! در این راه پر فراز زندگی تنها با تو می توانم به سلامت و سربلندی به پایان جاده برسم همسفرم باش ، عشقم باش ; دوستم داشته باش ، تا من نیز در این راه دشوار حافظ آن قلب عاشق تو باشم ای عشق من راه زندگی ، راه پر پیچ و خمی است ، در این راه دستهایم را هیچگاه رها نکن و تا پایان راه با صداقت و یکرنگی با من باش اینک که اسیر قلب مهربان تو شده ام دیگر راهی برای بازگشت نمی بینم ، من دیوانه آن قلب مهربانت شده ام ای هم نفس من تو همان خونی هستی که در رگهای من جاریست ، تو نباشی خونی دیگر به قلبم نخواهد رسید و دیگر امیدی برای زندگی نخواهم داشت ای عشق من تو همان قله خوشبختی هستی که برای رسیدن به آن خودم را به آب و آتش خواهم زد این قلب من بی ارزش است ، جانم را فدای آن عشق پاکت خواهم کرد عزیزم ای همسفرم ، میدانم تو لیاقت این قلب عاشق مرا داری ، و دیگر تو آن را بازیچه خودت قرار نخواهی داد ، با افتخار دستانت را میگیرم و با دلی پر غرور عاشق تو می مانم همیشه در جستجوی تو بوده ام و اینک که تو را به سختی به دست آورده ام مطمئن باش تو را به آسانی نیز از دست نخواهم داد بدون تو این زندگی برای من جای ماندن نیست ، بدون تو نفس کشیدن محال است ای هم نفسم! بدون تو کلام عشق برای من خیالی است بدون تو این زندگی برایم سیلابی است که هر لحظه ممکن است مرا به خود به باتلاق غم و غصه بکشاند اینک میخواهم به تو بگویم همان کلامی که مدتها بود به زبان نیاورده بودم ، همان کلام عاشقانه، با چشمانی خیس... دلی عاشق ، اگر باور داشته باشی! دوستت دارم دوستت دارم عزیزم چون تو لایق این دوست داشتنی اگر میگویم دوستت دارم ، از اعماق قلب عاشقم ، با یکرنگی و با فریاد میگویم تا همه عاشقان بفهمند که چقدر دوستت دارم اسیرم برای همیشه و تا ابد، تو نیز اسیرم باش ،مثل من، برای همیشه و تا ابد هم نفسم باش، همسفرم باش ، دوستم داشته باش، زیرا من با همین دوست داشتن تو زنده خواهم بود با اینکه از پایان می ترسیدم ، اما با تو آغاز کردم و دیگر به پایان نمی اندیشم من به آن لحظه ای می اندیشم که به تو رسیده ام و در سرزمین عشاق دستان تو را بالا آورده ام و با فریاد میگویم که :: دوستت دارم میخواهم از همه عاشقان عاشقتر باشم و از مجنون قصه ها دیوانه تر چه بگویم از تو که هر چه بگویم باز کم گفته ام سکوت میکنم تا صدای مهربان و آن حرفهای عاشقانه ات را بشنوم آری تو همانی که من میخواستم ، تو همانی که مدتها در پی او بوده ام دوستت دارم ای عشق من .... بیشتر از همه کس و همه چیز + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 11:50 توسط مهسا |
cheshmanam ra baz bogzarid ta bebinand siyah bakht raftam va bar rooye sanghe ghabram ghaleb yakh bogzarid ta batoolooe + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 11:38 توسط مهسا |
موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم ،موقعي كه نگات كردمترسيدم باهات حرفبزنم،موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم،حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 11:32 توسط مهسا |
قلبم را شکستی به این امید که بیزارم کنی اما افسوس که بیش از پیش دوستت دارم .می دانم که اتش عشق تو مرا خواهد سوزاند و خاکسترم را بر باد خواهد داد ولی وقتی که باد ارام گرفت و خاکسترم بر جای ماند باز بر روی ان خواهم نوشت: دوستت دارم تنها عشقم
گفتم :هیچ ، در حالی که قلبم می گفت برای تو از او پرسیدم برای چه زنده ای ؟ گفت : برای کسی که برای هیچ زنده است + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 11:30 توسط مهسا |
قلبم را شکستی به این امید که بیزارم کنی اما افسوس که بیش از پیش دوستت دارم .می دانم که اتش عشق تو مرا خواهد سوزاند و خاکسترم را بر باد خواهد داد ولی وقتی که باد ارام گرفت و خاکسترم بر جای ماند باز بر روی ان خواهم نوشت: دوستت دارم تنها عشقم
گفتم :هیچ ، در حالی که قلبم می گفت برای تو از او پرسیدم برای چه زنده ای ؟ گفت : برای کسی که برای هیچ زنده است + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 11:30 توسط مهسا |
بااینکه می دانم دوست داشتن گناه است دوست دارم بااینکه می دانم پرستش، کارکافراست می پرستمت بااینکه می دانم آخرعشق رسوایی است عاشقت می شوم پس گناهکارم،کافرم ورسوایم ولی همچنان دوستت دارم... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 11:28 توسط مهسا |
اي كاش وقتي مي گفتي دوست دارم تا آخرش پاي حرفت مي موندي اي كاش وقتي به دستش بوسه زدي وگفتي:"دوست دارم"مي موندي و مي ديدي كه تا صبح دستاشو بو كرد تا عطر عشقت تو قلبش بمونه اي كاش وقتي مي خواستي به يكي ديگه دل ببندي !!!اون شبي رو به ياد مي آوردي كه قسم خوردي "دوسش داري" اي كاش وقتي با نگاهت به لبخندي كه رو لباش مرده بود خنديدي از خودت مي پرسيدي به كدوم گناه جلوي اوون همه نگاه خوردش كردي؟!!! اي كاش ...!!! يادته يه هفته هنوز نگذشته بود كه پا روي قلبي گذاشتي كه بهت تكيه كرده بود و خيلي راحت با اوون اومدين از روي تيكه تيكه هاش رد شدين؟!!! هنوزم صداي قدماتون تو گوششه توام ميشنوي؟ اما...!!! اما افسوس وقتي برگشتي كه اوونو زير خروارها خاك پنهان كردن تا كسي نبينه قلب نداره! تا كسي نبينه عشقش قلبشو له كرده!!! افسوس وقتي پشيمون شدي كه به جاي تو دست سرد خاك اونو محكم درآغوش كشيده افسوس وقتي فهميدي كه به خودش قول داده واست يه فرشته باشه كه به جاي پرواز به خونه ي تو واسه هميشه پر كشيد و رفت اما من ميدونم دلش هنوزم واسه گرمي دستات داره پر ميزنه ميدوني چرا؟!!! آخه تو دستات يه عشق پاك ميديد آخه دستات خيلي امن بود دلش مي خواست هميشه از اين همه دروغ به دستاي تو پناه ببره يه چيز بپرسم راستشو ميگي؟!!! تا حالا دستاي توام هواي دستاي عاشق اونو كرده؟ تا حالا واسه يه بارم كه شده روزاي با هم بودنتونو به ياد آوردي؟ اي كاش خودش مي تونست بياد و جواب يه عالمه چرارو ازت بگيره اما...!!! اما ميدوني لحظه ي آخر از خدا چي خواست؟ "هر جا هست و با هر كي هست هميشه خوشبخت باشه" *** با تمامي قطره هاي اشك تقديم به تو*** + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 11:19 توسط مهسا |
دو تا آدم برفی دو طرف رودخونه عاشق هم می شن از عشق هم آب می شن تا شاید وسط رودخونه به هم برسند اگه دیدی دنیا برات مفهومی نداره /تحمل کن شاید خودت دنیای کسی باشی یه قطره اشک می اندازم توی دریا تا زمانی که پیداش کنی دوستت دارم عشق رانفرین نکن او بی گناه است/این جدایی ها همه کار خدا است/آشنایی با تو را تقدیر خواست/این جدایی هم گمان تقدیر ماست/ بارون نمی شم تا بگی با چه منتی خودشو به شیشه می کوبه/ابر می شم تا از نگرانی ۱ روز بارونی هر روز از پنجره به من نگاه کنی/ + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 11:6 توسط مهسا |
زدم فریاد خدایا این چه رسمیست رفیقان قلب انسانند خدایا + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 17:58 توسط مهسا |
غرور هدیه شیطان است/و عشق هدیه خداوند/ما هدیه شیطان را به خم می دهیم/ولی هدیه خداوند را از هم پنهان می کنیم اگه روزی من رو دوست نداشتی فریاد نزن/آهسته در گوشم بگو تا آهسته بمیرم. در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در می زند در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با همه بیگانگی هر شب به من سر می زند اگه عشقم حقیره/اگه جسمم کویره/اگه همیشه تنهام/اگه خالیه دستام/برای تو هنوز عاشق ترین عاشق دنیام می دونی چرا صدقه نمی دم ؟چون می گن صدفه بلا را دور می کنه منم طاقت دوریت و ندارم بلا برو جلو آیینه ببین کی توشه /اگه اون نباشه می خوام دنیا نباشه کو طبیبی تا شکافد قلب خونین مرا/تا ببیند من نمردم عشق تو کشته مرا عشق مثل گنجیشک میمونه اگه محکم بگیریش می میره/اگه شل بگیریش فرار می کنه /پس باید جوری بگیریش که تو دستت خوابش ببره اگر عادت کنم دیوانه می شم /فراموشت کنم بیگانه می شم /اگر ترکت کنم می میرم ازغم/فراموشت کنم می پاشم از هم مجنون رو بردن محاکمه گفتن توبه کن گفت :خدایا عاشقم عاشق ترم کن سنگ قبرم را نمی سازد کسی /مانده ام در کوچه های بی کسی/بهتزین دوستم مرا از یاد برد/سوختم خاکسترم را باد برد چقد سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده به جاش یه زخم هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت باشی حس کنی که هنوزم دوسش داری چقدر سخته گل آرزوهات و تو باغ دیگری ببینی و هزار بار به خودت بشکنی اون وقت زیر لب آروم بگی گل من باغچه نو مبارک من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم/پیدا شدی تو . شاید که مرده بودم + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 10:24 توسط مهسا |
عصاره ی سبز هجرت من بوی سرد تنهایی می دهد امشب هم تمام میشود، اشاره بی اشاره این بار
دلم یک آسمان هوایت را کرده، کجایی ای مهتاب دل من. چه لحظات باشکوهی بود وقتی برق چشمانت نوازشم می داد و تنها نگاه گرمت سکوتت را می شکست. انگار در دریای خیالت شناور بودم. آرزو کردم در همان لحظات غرق شوم تا با دیدن هرچه جز تو خاطره آن نگاه از چشمم بیرون نرود و لذت آن نوازشها را چیزی غیر تو کم رنگ نکند، ولی افسوس که ... انگار دلم گرفته نمی دانم از چه و چی؟؟ ولی جیزی دلموخسته کرده . هر بار که می بینمت بهتر می شه ولی بعد رفتنت ... فردا باز این روزای لعنتی ... گاهی فکر می کنم این بهتر ه لااقل بیشتر بهت عادت نمی کنم ولی ته دلم یه چیزی فریاد می زنه .. نه تو داری خودتو گول می زنی این واقعیت دل و خواسته ات نیست .... + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 18:52 توسط مهسا |
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 18:51 توسط مهسا |
متشكرم براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي. براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي. براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي. براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي. براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي. براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي. براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي. براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم" براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي. براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي. براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي. براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي. براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي. براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي. به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه : لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم " آغوش من هميشه براي تو باز است. هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم. هميشه پشتيبانت هستم. من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود. فقط كافي است چيزي از من بخواهي , بلافاصله از آن تو خواهد شد. مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم. من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي. در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي. هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم. همين الان در فكر تو هستم. تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري. من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است. هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن. من هنوز در چشمانت گم شده هستم. تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري. برخیز با من هیچ کس بیشتر از من نمی خواهد سر به بالشی بگذارد که پلک های تو در آن درهای دنیا را به روی من می بندند. + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 18:50 توسط مهسا |
بيشتر از آنچه كه تصور ميكنی دوستت دارم و بيشتر از آنچه باور داری عاشق تو هستم و بدون تو زندگی برايم مفهومی جز تاريكی و سياهی ندارد! دوستت دارم چونكه مرا باور داری و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميدانی! اما همه يك سو و تو نيز يك سوی ديگر! تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و به من بنگرند و شرمنده شوند! + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 18:48 توسط مهسا |
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 18:47 توسط مهسا |
براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس کاش مي ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب تو را ،پشت آن حصار بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه که صداي موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشکيده ي ايمان را در پنجه باد رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز! نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر مي بينم..... کاش مي گفتي چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست بگذار دلم برای تو باشد........ بگذار دلت.......حالم را بپرسد....... بگذار قلبم برای تو بتپد........... بگذار آرزوهایم با تو باشد......برای تو......به خاطر تو........... اگر مي بيني که زنده ام ، نفس مي کشم ، تنها به خاطر وجود تــــــــــو ست... اگر مي بيني شادم ، خندانم ، با وجود اينکه اينهمه غصه در دل دارم، تنها به اميد بودن تــــــــــو ست.... اگر مي بيني آرامم ، بي تابم ، سر به زير ، ساکت و گوشه گير ، فقط به خاطر عشقي است که از سوي تو در دلم نشسته است.... اگر ديدي گريانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پريشانم ، بدان که بدجور دلم هواي تو را کرده است و دلم ديگر طاقت دوري تو را ندارد .اگر ديدي نيستم ، نه صدايي و نه خبري از من نيست بدان که از عشــــــق تو مردم دستهای سردم فقط دستهای تورو میخواد فقط تویی که میتونم باهاش خوشبختی رو با تمام وجودم درکنارش حس کنم تنها تو عزیزکم
نازنینم، این دل نوشته از آن توست، تو که هر دم ندایی بر لبانم هستی، تو که نور امیدی بر چشمان منی. شانه هایت را جایگاه امن گریه کردن می دانم، تو را برای دوست داشتن دوست می دارم. فاصله بین ما چه غوغا کرده است، کجایی زیبا ترینم که دلم آشوب بر پا کرده است. تو می دانی که من عاشق ترینم، نازنینم با تو من صادق ترینم. تو آنی، که آنی دل ربودی از من و من سر مست و مدهوش گفتم:... دوستت دارم! تو همانی که نمی دانی که چگونه با صدایت دل می نوازی و با نگاهت نور می پردازی... نازنینم، تو بدان که من عاشق ترینم، این منم که بی تو... تنها ترینم! نازنینم، بهترینم ... این منم، عاشق ترینم! + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 18:46 توسط مهسا |
الان تو اینجا نیستی ولی عطر وجودت همه جا پیچیده . من دارم حست میکنم ولی دلم برات تنگ شده.. نمی دونم چطور این دلتنگی هامو معنی کنم می دانم هیچ وقت معنی نمی شه آخه من بی تو هیچم ! نازنینم . دوستت دارم و بدون تو ثانیه هام بی معنی اند. دوست دارم همیشه تو گوشت این واژه پر از عشق و زمزمه کنم چون تنها روح بخش عشق همین دوستت دارمه. روزها و ماهها می گذرند و من در عشق تو غرق می شم و تمام وجودم را تو فرا می گیری .. روزهایی پر از خواستن تو .. ولی امروز دلم می خواد بیشتر ببینمت و باهات حرف بزنم آخه می دونی نازنینم تو تنها کسی هستی که با بودن با اون آروم می شم . دلم گرفته هم از دوری تو و هم از ناراحتی های خودم. اصلا دوست ندارم غصه هامو باهات قسمت کنم ولی نمی تونم جلوی ناراحتی هامو بگیرم . می خوام همیشه بخندی- همیشه شاد باشی . همیشه گفتم و بازم می گم که روزای با تو بودنو با هیچ چیزی عوض نمی کنم و از خدا می خواهم ما رو به هم برسونه با پاکی عشقمون قسمش می دم. دوستت دارم و دیگر هیچ نقطه اینتر + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 18:6 توسط مهسا |
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 18:5 توسط مهسا |
__000000___00000 + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 18:4 توسط مهسا |
از ی + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 18:3 توسط مهسا |
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 17:59 توسط مهسا |
توعشق من بودی و من عروسک ، ای بی وفا عشق جدید مبارک ... یادت زدیم رو قرآن که نشیم از هم جدا، حالا تو رفتی من تنها شدم با غصه ها زدی شکستی قلبمو حالا می خواهی بری کجا، خجالتم خوب چیزی خوب بترسی از خدا جهنمم کم واست کم هزاربار بمیری کم به پام بیوفتی و درد بیدرمون بگیری کم تو آه ونفرینم ، هزار سا ل اسیری به عشق من نارو زدی می خواهی بری با دیگری توعشق من بودی و من عروسک ، ای بی وفا عشق جدید مبارک... + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 17:57 توسط مهسا |
تنهایی...
یه روز بهم گفت: میخوام باهات دوست بشم؛ آخه میدونی! من اینجا خیلی تنهام... بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام... یه روز دیگه بهم گفت: میخوام همیشه پیشت بمونم؛ آخه میدونی! من اینجا خیلی تنهام... بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام... یه روز دیگه گفت: میخوام برم یه جای دور... جایی که هیچ مزاحمی نباشه؛ بعد که همه چیز روبراه شد تو هم بیا. آخه میدونی! من اینجا خیلی تنهام... بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام... یه روز تو نامهاش نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم. آخه میدونی! من اینجا خیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام... یه روز دیگه یه نامه نوشت و توش نوشت: من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی! من اینجا خیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام... حالا دیگه اون تنها نیست... و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم میکنه اینه که اون نمیدونه من هنوزم خیلی تنهام... + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 17:56 توسط مهسا |
موج اگر مي دانست ساحل هيچ وقت دستش را نمي گيرد هرگز براي رسيدن نفس نفس نمي زد چه زيباست هنگامي که در اوج نشاط و بي نيازي هستي دست به دعا برداري . يادم باشه که يادت بدم که يادبگيري که يادت نره که يادت هميشه در يادمه روزها از پی هم می گذرند. هر روزی که می گذرد فرصتی برای خوبتر شدن را از دست میدهیم. روزهایم را اینجا می نویسم تا یادم نرود چه فرصت هایی را از دست داده ام زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ساخته میشن. پس هروقت تو قسمت تاریک زندگیت واقع شدی مطمئن باش که خدا داره برات یه تصویر زیبا میسازه... دیروز چه شوقی داشتم برای آنچه امروز در دستان من است و اکنون لبریز انتظارم برای فردایی که نمیدانم.. + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 17:56 توسط مهسا |
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 17:53 توسط مهسا |
خدا همه چیز رو به آدم ۲ تا داده:۲ تا چشم /۲تا گوش/۲تا دست / ۲تا پا/ولی اگه گفتی چرا یه دونه قلب داده ؟برای اینکه بگردی جفتشو پیدا کنی دو تا آدم برفی دو طرف رودخونه عاشق هم می شن از عشق هم آب می شن تا شاید وسط رودخونه به هم برسند اگه دیدی دنیا برات مفهومی نداره /تحمل کن شاید خودت دنیای کسی باشی یه قطره اشک می اندازم توی دریا تا زمانی که پیداش کنی دوستت دارم عشق رانفرین نکن او بی گناه است/این جدایی ها همه کار خدا است/آشنایی با تو را تقدیر خواست/این جدایی هم گمان تقدیر ماست/ بارون نمی شم تا بگی با چه منتی خودشو به شیشه می کوبه/ابر می شم تا از نگرانی ۱ روز بارونی هر روز از پنجره به من نگاه کنی/ + نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386 17:22 توسط مهسا |
برای گلی گلدون باش که اگه به آسمون رسید بدونه ریشش کجاست می دونی چرا صدقه نمی دم ؟چون می گن صدفه بلا را دور می کنه منم طاقت دوریت و ندارم بلا برو جلو آیینه ببین کی توشه /اگه اون نباشه می خوام دنیا نباشه کو طبیبی تا شکافد قلب خونین مرا/تا ببیند من نمردم عشق تو کشته مرا عشق مثل گنجیشک میمونه اگه محکم بگیریش می میره/اگه شل بگیریش فرار می کنه /پس باید جوری بگیریش که تو دستت خوابش ببره اگر عادت کنم دیوانه می شم /فراموشت کنم بیگانه می شم /اگر ترکت کنم می میرم ازغم/فراموشت کنم می پاشم از هم مجنون رو بردن محاکمه گفتن توبه کن گفت :خدایا عاشقم عاشق ترم کن سنگ قبرم را نمی سازد کسی /مانده ام در کوچه های بی کسی/بهتزین دوستم مرا از یاد برد/سوختم خاکسترم را باد برد چقد سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده به جاش یه زخم هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت باشی حس کنی که هنوزم دوسش داری چقدر سخته گل آرزوهات و تو باغ دیگری ببینی و هزار بار به خودت بشکنی اون وقت زیر لب آروم بگی گل من باغچه نو مبارک من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم/پیدا شدی تو . شاید که مرده بودم غرور هدیه شیطان است/و عشق هدیه خداوند/ما هدیه شیطان را به خم می دهیم/ولی هدیه خداوند را از هم پنهان می کنیم
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386 10:26 توسط مهسا |
خدایا آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت خواهشی دارم که تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نزار + نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386 10:2 توسط مهسا |
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 18:8 توسط مهسا |
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 18:4 توسط مهسا |
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 17:56 توسط مهسا |
به دل گفتم عشق را خلاصه کن گفت:اغاز کسی باش که پایان تو باشد + نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 17:46 توسط مهسا |
اگه صد نفر دوستت داشته یباشن اولیش منم/اگه یه نفر دوستت داشته باشه اونم منم/اگه یه روز فکر کردی که دیگه کسی دوستت نداره بدون که مردم + نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 17:12 توسط مهسا |
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 17:7 توسط مهسا |
پازل دل کسی رو شکستن هنر نیست اگه با تکه های شکسته دل یه نفر پازل بسازی هنره. در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در می زند در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با همه بیگانگی هر شب به من سر می زند اگه عشقم حقیره/اگه جسمم کویره/اگه همیشه تنهام/اگه خالیه دستام/برای تو هنوز عاشق ترین عاشق دنیام + نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 17:5 توسط مهسا |
در دنیا خواستار ۳ چیز باش:ستاره به مدت یک شب /گل به مدت یک روز/رفاقت به مدت یک عمر + نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 16:57 توسط مهسا |
برو دیگه بسه بی خیال ما شو ببین چی آوردی به روزم مگه گناه کردم دل و به تو دادم که باید تا ابد بسوزم نگفتی چی می شه به سرم چی می یاد ببین چی به روزم آوردی یه رحمی نکردی هر چه دلت خواستش باره این دل بی چاره کردی برو دیگه ظالم دست از سرم بردار دیگه تو چی می خوای از جونم؟ دلم و شکستی احساسم و کشتی نمی خوام با تو بمونم بزنم به بیابون یه گوشه بمیرم یه جایی از گوشه دنیا باز بهتر از اینه که بیش تو باشم با این همه زخم زبونها خدا جای حقه ذلمو نیازار خودت هم اینو می دونی حیف از گل عشقم دست تو بربر شد خودت هم اینو می دونی
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386 17:49 توسط مهسا |
آخه تو دلت اومد بری ای نامهربون خیلی راحت بزنی دست رد به سینمون تو نگفتی چی می شه چی به روز من می یاد چه جوری زندگی رو یه شبه دادی به باد آخه تو دلت اومد اشکمو در بیاری بری و بشت سرت بل برگشت نزاری؟ تو کتاب عشقمو کردی خاکسترو دود دل من ته جز خودت تو نخ هیچ کی نبود چه جوری رازی شدی منو از یاد ببری؟ دورم و خط بزنی بشینی با دیگری ما که عاشقت بودیم دلمون تو رو می خواست عشقی که دم می زدی تو خودت بگو کجاست؟
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386 17:41 توسط مهسا |
بی معرفت اینجوریه ما رو تو کردی مضحکه باید که نفرینت کنم یا که بگم مبارکه یکی بهم خبر داده دو روز دیگه عروسیته دستای اون رقیب من به جای من تو دستته فکر می کنی نمی دونم از همه جا بی خبرم انگار دارم خواب می بینم هنوز نمی شه باورم حالا که خنجرم زدی با اون عزیز مهمونت قلبمو از سینه دار آر برای آیینه شمدونت از توی اون دسته گلا که دور تو حلقه زدن یکی از شاخه هاش و بزار سر مزار من
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386 17:33 توسط مهسا |
گفتم نرو تنخام نزار لاله ی خوب شعر من تو این غروب غم زده حرف جدایی رو نزن گفتی که عمرو زندگی بای تو حروم شده هر چی که بوده بین ما بدون دیگه تموم شده رفتی و باورم شده عشقا همه زود گذره می ره و تنهات می زاره اون که می که همسفره گفتم نرو ای خوب من ای عاشق آیینه ها بی تو کویری تشنه ام به قلب خشک من ببار گفتی با یک سکوت تلخ فقط خداحافظ و بس تنهام گذاشتی تو شب سرد سکوت این قفس + نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386 17:26 توسط مهسا |
ای پرنده مهاجر از کجا تو پر کشیدی وقت اومدن به اینجا از کدوم شاخه پریدی روزی که دل به تو بستم دفتر غصه رو بستم پر زدم شونه به شونه ات شیشه ی غم رو شکستم روی شاخه های امید با هم آشیونه ساختیم پر زدیم تو آسمونها دل و عاشقونه باختیم غافل از روز جدایی لحظه کوچ پرنده واسه موندنت تو دستم ندارم برگ برنده می دونم تو فصل پرواز تو دوباره بر می گردی با نگاه مهربونت راه غصه رو می بندی. + نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 18:6 توسط مهسا |
دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشق تو باور کرده دل من خسته از این دست به دعاها بردن همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم توی هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی به خدا ناز دو چشمات و به دنیا نمی دم + نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 17:59 توسط مهسا |
اگه کلید قلبی رو نداری قفلش نکن اگه کسی رو دوست نداری خوردش نکن اگه دستی رو گرفتی رهاش نکن + نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 17:50 توسط مهسا |
هر وقت تنها شدی ستاره ها رو بشمار اگه کم اومد قطره های بارون و بشمار اگه بند اومد رو رفاقت من حساب کن نه کم می یاد نه بند می یاد + نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 17:46 توسط مهسا |
دل آدم مثل یه جزیره دور افتاده می مونه این که کی واسه اولین با پا به این جزیره می زاره مهم نیست مهم اون کسی است که هیچ وقت جزیزه رو ترک نکنه
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 17:43 توسط مهسا |
من در این کلبه خوشم تو در آن اوج که هستی خوش باش من به یاد تو خوشم تو به یاد هر که هستی خوش باش + نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 17:40 توسط مهسا |
کسی معنی دلتنگی رو در ک می کنه که طعم وابستگی رو چشیده باشه پس هیچ وقت به کسی وابسته نشو که سرنجام وابستگی دل تنگی است + نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 17:38 توسط مهسا |
مرگ از زندگی پرسید آن چیست که تو را زیبا جلوه می دهد و من را زشت و تلخ؟ زندگی خندید و گفت دروغ هایی که در من و حقیقت هایی که در توست. + نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 17:36 توسط مهسا |
با گوشیت چی کار کردی ؟هر چه زنگ می زنم میگه مشترک مورد نظر در قلب شماست + نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 17:23 توسط مهسا |
انکه که گفت برات مردم دوروغ گفت:زنده باد آنکس که برایت زنده است می دونی بزرگترین درد دنیا چیه؟ این که بفهمی پناه لحظه هات یه پناهگاه دیگه داره + نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 10:48 توسط مهسا |
نگاهت را دوست دارم چون یگانه سر چشمه حیا ت من است سه ستاره تقدیمت میکنم:۱سشتاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه ۱ستاره پر از امید واسه هر کی که تو رو دید ۱ستاره پر از رویا چه قشنگه با تو دنیا + نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 10:42 توسط مهسا |
دیروز روز جهانی اوارگان بود نامرد !یه تبریک خشک و خالی به ما میگفتی که یه عمر اوارتیم اینجا اسمان ابریه اونجا رو نمیدونم ....اینجا هواش برفیه اونجا رو نمیدونم.... اینجا عاشقا تنها هستند اونجا رو نمیدونم...اینجا یه دلی برات تنگ شده اونجا رو نمیدونم + نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 10:34 توسط مهسا |
|
||||||||||||||||||